26 ماهگی فرشته های ما به روایت تصویر
عزیزای دلم ...دختر خوشگلم ...پسر گلم ...
26 ماهگیتون یا به قولی دوسال و دوماهگیتون
مبارک


این ماه پر بود از مهمونی و تولد بازی و سفر
در کل به غیر از یه اتفاق ناخوشایند که برای پسری اوفتاد ماه خوبی بود
به شما خیلی خوش گذشت ...
اول این عکس رو میزارم که یاد آور ماه ها پیش وقتی شما تازه به دنیا اومده بودید
و حالا بزرگ شدید و خودتون لباس نوزادیتون رو بر تن عروسکاتون میکنید


پوشیدن لباس های نوزادیتون به عروسک هاتون


شهربازی امیر 94/1/16





تولد فاطمه زهرا (دختر خاله جون) 94/1/18



تولد دایی مهدی جون 94/2/5




تولد محمد متین جون (پسر عمه) 94/2/11
ظهر مهمون خاله مرضیه بودیم و شب هم تولد محمدمتین بود
تا از خونه خاله اومدیم و حاضرتون کردم ساعت 6 شد .
فکر میکردیم تا ساعت 7/5 برسیم کرج ولی چون شب عید بود
اتوبان خیلی ترافیک بود.تو اتوبان هم یکی از پشت زد به ماشینمون
و اونجا هم کمی الاف شدیم خلاصه کیک رو بریده بودن و ما رسیدیم .
تم تولد بن تن بود و ...



امیر عباس در حال بازی با طنین کوچولو خواهر محمد متین

باز هم ژست گرفتن ارغوان ...عاشقتم مامان جون 



امیر عباس با دیدن روروئک طنین یاد بچگیاش کرده بود 


روز پدر 94/20/12
روز پدر فردای تولد محمد متین بود و تولد عمه ناهید هم بود
ما هم کیک خریدیم و رفتیم خونه مامانی زهرا تا
هم روز پدر رو تبریک بگیم هم تولد عمه ناهید جون رو
اینم کادوهای روز پدر که مامان درست کرده بود برا باباها

شیطنت های وروجک ها وقتیکه آماده میشدیم بریم مهمونی





شمع های کیک از اون مدل هایی بود که بعد از هر بار فوت کردن
دوباره روشن میشدشما هم که عاشق شمع فوت کردن هستین
کلی ذوق کردین که 100 بار شمع فوت کردین

یک روز خوب در دل طبیعت در کنار پل طبیعت
روز 12 اردیبهشت بود که هوا هم بسیار عالی بود رفتیم پارک آب و آتش
کنار پل طبیعت شما هم که اولش سرحال بودین کلی شیطونی کردین
و آتیش سوزوندین .این هم ابراز محبت کردن امیر عباس به ارغوان جونش
که جدیدن هم بهش میگه ارغوانم











اینجا بعد از کلی دویدن و بازی کردن خسته شده بودید
و همون جا تو مسیر اصلی نشستید و تکون نمی خوردید 

البته مامان بدو بدو رفت یک مقدار تنفلات خرید و رسوند به شما
که با گرفتن انرژی مجدد حرکت کردیم

اینجا روی پل کلی حرکات اکروباتیک انجام دادین که نگهبان اونجا اومد سراغتون
و تذکر داد که خطرناکه و نباید آویزون بشین


باز هم پارک پلیس و دوقلوها
یک روز بهاری که هوا هم خیلی خوب بود و البته باد میومد رفتیم پارک پلیس.
خوشگلای مامان این عکسها رو دوست ندارم چون یاد آور اتفاقیه
که برای گل پسرم افتاد . تو عکسها مشخصه که لب امیرعباس
زخمه . یه شب وقتی تو پارکینگ با بابا امیر و عمو حمید بازی میکردی
با دوچرخه از پله های پارکینگ میفتی تو حیاط و صورتت زخمی میشه
و لبت هم بد جوری پاره شده بود. وای که چه حالی شدم وقتی دیدمت .
فورا بردیمت بیمارستان و اونجا لبت رو کلی بخیه کردن ...


یک هفته بسیار سخت داشتیم با بیخوابی های ناشی از ترس
و تب های شبانه . دارو هم که نمیخوردی و چه گذشت بر ما تو اون مدت...





اوشان و دوقلوها
یک روز جمعه یک کوچولو رفتیم تا اوشان فشم
که کلی به شما خوش گذشت .




سفر به شمال در اردیبهشت ماه
تو این سفر مامانی و بابایی و خاله مرضیه و عمو محمدرضا
همراهمون بودن . بعد از تقریبا 1/5سال اولین سفری بود که میرفتیم .
چون من همش ترس از مریض شدن شما رو داشتم و نگران این بودم
که اذیت بشید خیلی سفر رو دوست نداشتم ولی خداروشکر
دیگه بزرگ شدید و با شما خیلی بهمون خوش گذشت.
دریاچه شورمست
تو مسیر و جاده فیروزکوه به پل سفید که رسیدیم حدود 6 کیلومتر به سمت غرب
و رسیدیم به دریاچه شور مست که بالای کوه و در وسط جنگل انبوه قرار داره
بسیار بسیار زیبا بود. اول از جاده و مسیر زیباش بگم که کلی ذوق کردین
از دیدن گاو و گوسفند ها و بعد هم آب و هوای بی نظیر اونجا و طبیعت بکرش





حدود ساعت 2 بعد از ظهر رسیدیم به ویلا و پس از نهار و یک استراحت
کوچولو شما وروجک ها با عمو و خاله رفتین کنار دریا
امیر عباس و عمو محمد رضا و دریای زیبا...

تو این سفر 4 روزه هر روز چند ساعت مشغول ماسه بازی
کنار ساحل بودید




برای ارغوان یه ست برس و سشوار و...پلاستیکی خریدم
که توش یه سایه سه رنگ هم بود و این هم بازی ارغوان داخل ویلا
فقط میشست رو مبل و سایه بازی میکرد بعد هم با عشوه از من
میپرسید مامان خوشگل شدم 


ژست گرفتن دوقلو قند عسلا با لباس های مامان دوزشون





بازم امیر عباس و کامیونش که همش مشغول خاک بازی بود







واقعا هر جا میرفتیم غذا میخوردیم من از خجالت آب میشدم
اینقدر که امیرعباس شیطنت میکرد و چه بر سر میز غذا که نمیاوورد


اینم بیرون یک رستوران که چندتا مجسمه بود و کلی ذوق کرده بودین


با دیدن این گله گوسفند هم ذوق کرده بودید و هم جرات
نزدیک شدن بهشون رو نداشتید

ست کردن عمو محمد رضا با دوقلوهای ما ...


غروب آفتاب و شکار این ژست زیبای ارغوان کنار ساحل

اینم ژست های معروف امیر عباس عزیزم

لبخند زیبای فرشته کوچولوی ما





هوا هنوز سرد بود و نمیشد خیلی تو آب دریا رفت و همین کنار ساحل
یکم بازی کردین البته ارغوان از آب می ترسید ولی امیر عباس
همش میخواست بره داخل آب


اینم ژست های خاص دخترک ما

مایوهای مامان دوز دوقلوها






این عکس هم از لحظه خاکبازی شماست که خیلی زیباست




شب تو رستوران دوقلوها با چشمان خسته و خواب آلود مشغول
چه کاری هستن !!؟؟
انگری برد بازی میکردید 
با هر کسی که تو گوشیش بازی
داشته باشه فورا دوست میشید 




اینم پایان سفر و چهره های آفتاب سوز شده شما و البته همراه شدن یک
مار آبی با ما تو ماشین که تمام خوش گذشتن اون چند روز رو به باد داد...

این بوسه ارغوان هم تقدیم به همه دوستان خواننده وبلاگ دوقلوها

الهی که همیشه دلاتون شاد و لباتون خندون باشه



26 ماهگی فرشته های ما به روایت تصویر 







